صحبتهای آقای دکتر حسن انوری در جلسۀ هم اندیشی مهرماه 90 چاپ
آموزش
پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۰۶

دکتر حسن انوری در هم اندیش فرهنگنامه کودکان و نوجوانان

متن صحبتهای آقای دکتر حسن انوری در جلسۀ هم اندیشی مهرماه 90 فرهنگنامۀ کودکان و نوجوانان

به نام خداوند تبارک وتعالی. با تشکر از سرکار خانم انصاری که مراحمی دربارۀ اینجانب ایراد فرمودند و با عرض ارادت همیشگی خدمت خانم میرهادی، امر فرمودند چند کلمه ای دربارۀ فرهنگ نویسی حضور حضار محترم معروض بدارم.

خوشبختانه کشور ما از کشورهایی است در دنیا که سابقۀ فرهنگ نویسی در آن نسبتاً طولانی است. ما از زبان پهلوی دو فرهنگ در دست داریم که قدیم ترین فرهنگ به یکی از زبانهای ایرانی در دنیاست منظورم فرهنگ اوییم فرهنگ پهلوی است که هردو، تا به امروز باقی است. برخی معتقدند که پیش از دورۀ ساسانی نیز ما سابقۀ فرهنگ نویسی، داریم و استدلال می کنند که ما از دورۀ هخامنشی، متنهایی داریم که به سه زبان تدوین شده اند که معروفترین آنها کتیبۀ بیستون است. این کتیبه به سه زبان بابلی، فارسی باستان و اکّدی تدوین شده است. وجود ترجمه از یک زبان به زبان دیگر مستلزم داشتن فرهنگ است، اگر چه بسیار ابتدایی بوده باشد. بنابر این می توانیم حدس بزنیم که در دورۀ هخامنشی نیز فرهنگ نویسی شناخته شده بوده است. پس از اسلام، ایرانیان هم به زبان فارسی و هم به زبان عربی به تألیف فرهنگ لغت پرداختند. افتخار ایرانیان برای زبان عربی با وجود خلیل بن احمد که کتاب العین را در قرن دوم تدوین کرد، محرز است. کتاب العین، کتابی است که ترتیب حروف به ترتیب حروف حلق است نه به ترتیب الفبایی امروز. یعنی یک وجه زبان شناختی، در واقع به ترتیب حروف حاکم است. خلیل بن احمد را عربها از آن خودشان می دانند، اما بنابر تحقیقاتی که انجام گرفته است و مخصوصا با یادآوری خیلی مصممانۀ علی اکبر دهخدا، خلیل بن احمد ایرانی بوده است یعنی از احفاد ایرانیانی بوده که در دورۀ ساسانی (انوشیروان)، او را به یمن می فرستند. بنابراین در ایرانی بودن او نباید تردید کرد.

 

 

برای زبان فارسی نیز در قرن چهارم، ما لغت فرس را داریم که هنوز باقی است، یعنی در دسترس ماست. اگر چه قرینۀ آن، کتاب لغت منسوب به قطران به احتمال از بین رفته اما لغت فرس اسدی باقی است. کتابی در مدرسۀ عالی سپهسالار پیدا شده که آقای دکتر علی اشرف صادقی آن را تصحیح و چاپ کرده است. حدس زده می شود که این کتاب بقایایی از فرهنگ قطران است که در قرن پنجم تدوین شده است . اگر اجمالاً بخواهیم به تاریخ فرهنگ نویسی نگاهی بیندازیم، ایرانیان برای زبان عربی در قرن هفتم کتاب قاموس را به وجود آوردند که بزرگترین کتاب لغت عربی در تاریخ است. برای زبان فارسی از قرن دهم، لغتنامه هایی در دست داریم که یکی از معروفترین آنها برهان قاطع است. بعد از برهان قاطع، تعداد لغتنامه هایی که به وجود آمده بسیار زیاد است که وقت اجازه نمی دهد به نام آنها اشاره کنم، تا می رسیم به قرن حاضر، در قرن حاضر سه فرهنگ در واقع مشخص فرهنگ نویسی ایرانیان در قرن حاضر است ک عبارت است از فرهنگ ناظم الاطبا یا فرنودسار، لغتنامه دهخدا و لغتنامه یا فرهنگ فارسی مرحوم دکتر معین. بعد از اینها فرهنگ نویسی مستلزم کوشش فراوان بایستی بوده باشد. بنده که با وجود این فرهنگها به این کار دست زدم، در واقع جسارتی از خود نشان دادم و امیدوارم که این جسارت در پیشگاه اهل ادب معفو شناخته شود. فرهنگی که بنده نوشته ام معروف به فرهنگ سخن است که چندبار تلخیص شده است. یک بار تلخیص شده در دو جلد، یک بار تلخیص شده در یک جلد، یک بارتلخیص شده در فرهنگ دانش آموز و یک بار تلخیص شده در فرهنگ کوچک سخن. دربارۀ فرهنگ سخن، اجازه بدهید به این ترتیب مطالب را به عرضتان برسانم. وقتی که شما یک فرهنگ را باز می کنید، نه تنها فرهنگ سخن بلکه هر فرهنگ امروزی را بخصوص فرهنگهای خارجی را، اولین چیزی که می بینید مدخل است. مدخلی به عنوان لغت مورد مراجعه قرار می گیرد. این مدخل چگونه انتخاب شده است که می دانید مجموعۀ این مدخلها را پیکرۀ فرهنگ می گویند. در واقع سؤال اساسی این است که پیکرۀ فرهنگ چگونه به دست آمده است؟ یا ممکن است شما از من بپرسید که این مدخلها را از کجا آورده اید؟ در جواب باید عرض کنم که چند نوع ایجاد پیکره وجود دارد. یکی اینکه از روی فرهنگهای قبلی، مدخلها نوشته شود. همان کاری که مرحوم ناظم الاطبا کرد. اما کار دیگر آن است که به بانک زبان مراجعه شود که متأسفانه در زبان فارسی، بانک زبان به وجود نیامده است. بانک زبان چیست؟ بانک زبان، مجموعه ای است از واژگان زبان که تمام واژگان را با تاریخ به وجود آمدن آنها عرضه می دارد. یعنی نشان می دهد که هر واژه ای اولین بار کی و در کجا استعمال شده است که متأسفانه ما ایرانیان هنوز نتوانسته ایم بانک زبان را برای زبان فارسی به وجود بیاوریم. عربها این کار را کرده اند، فرانسویها این کار را کرده اند در انگلیسی و آلمانی نیز این کار انجام شده است ولی در ایران هنوز فکر ایجاد بانک زبان هم حتی مطرح نشده است. بد نیست نمونه ای از بانک زبان عرض کنم. دوست محترمم، آقای ابوالحسن نجفی با من صحبت می کرد که در پاریس به بانک زبان فرانسه مراجعه کرد که ببیند کلمۀ اصفهان، نخستین بار، کی وارد زبان فرانسه شده است. دید که نوشته اند در قرن پانزدهم در تاریخ فلان، در فلان متن اولین بار کلمۀ اصفهان در زبان فرانسه وارد شده است. ملاحظه می کنید که چقدر این بانک کار را برای فرهنگ نویس آسان می کند. فرهنگ نویس قرار می گذارد مثلا لغاتی که از قرن شانزدهم به این طرف در زبان وجود دارد و یا در متنهای فلان و فلان وجود دارد، اینها مبنای پیکرۀ زبان قرار بگیرد ممکن است شما بپرسید که اگر پیکرۀ زبان وجود ندارد، پس شما پیکرۀ فرهنگ سخن را از کجا به دست آوردید؟ ما برای به دست آوردن پیکرۀ فرهنگ سخن، قرار گذاشتیم که چهار صد متن را فیش کنیم. 250 متن قدیمی و 150 متن امروزی. در واقع آنچه فرهنگ سخن را امروزی تر می کند همین 150 متنی است که متعلق به فرهنگ روز است. ما نویسندگان روز را بررسی کردیم که آثار کدامیک را فیش کنیم و اینها را فیش کردیم و مبنای فرهنگ قرار دادیم. مجموع واژه هایی که از فیش کردن 250 متن قدیمی و 150 متن امروزی به دست آمد، در حدود نیم میلیون واژه بود. می دانید که زبان فارسی در حدود 100000 واژه دارد، آنچه ثبت شده است. بنابراین فرکانس واژه ها پنج بود، یعنی برای هرواژه پنج شاهد ما به وسیلۀ 250 متن قدیمی و 150 متن امروزی به دست آوردیم. در مورد نویسندگان امروز، این نکته را مورد توجه قرار دادیم که زبانی که ما می خواهیم آن را مبنای فرهنگ قرار دهیم، زبان روز تهران است، نه زبان شهرستانها. بنابراین نویسنده ای که به لهجۀ شهرستانی نوشته است، بعضی از نویسندگانی که اهل خوزستان هستند و لغات خوزستانی را در آثارشان به کار برده اند، اینها را فیش نکردیم. از نویسنده ای می توانم نام ببرم که آثارش نه از جهت ادبی، بلکه از جهتی که مورد نظر ماست یعنی تهرانی بودن، آقای جمال میرصادقی است. هجده کتاب از آقای میرصادقی را فیش کردیم. جمال میرصادقی بزرگ شدۀ تهران است وتماماً اصطلاحات تهرانی را در آثارش به کار برده است. مثلا به خلاف برخی از نویسندگان مثلا فرض کنید آقای غلامحسین ساعدی زبان فارسی را فرا گرفته و زبان مادری اش نیست و تحت تاثیر نویسندگان مختلف است و ما از او کمتر اثری را فیش کردیم یا اصلا فیش نکردیم، برای اینکه زبانش، زبان طبیعی آموخته از مادر نیست، مثل بنده زبان فارسی را فراگرفته، نه اینکه زبان مادری اش بوده باشد. به این نکته توجه کردیم که آثار کسانی را فیش کنیم که زبان مادری اش تهرانی بوده باشد. به هرحال این پیکره را مبنای فرهنگ قرار دادیم. شما کتاب لغت را باز می کنید، پس از مدخل، آوانگاری آن را می بینید که تلفظ کلمه به دست داده شده است. در واقع دومین مشکل ما این بود که کدام آوانگاری را مبنای فرهنگ قرار بدهیم. در تهران تلفظ های گوناگون از یک لغت وجود دارد. آیا مثلا کلمۀ رسیدن، رسیدن تلفظ می شود یا رسیدن؟ کدامشان را بنویسیم و اگر قرار باشد هردو را بنویسیم، اول کدام را بنویسیم که نشان دهیم در درجۀ اول اهمیت است. همان گونه که خانمها خاوری و سپهری تشریف دارند حتما به خاطر دارند به مشورت می پرداختیم که اغلب کلمه را در یک جمله می نوشتیم و خواهش می کردیم که افراد یکی یکی آن را بخوانند و از خواندن آنها به این نتیجه می رسیدیم که کلمه مثلا با فتح اول، ضمّ اول یا با کسرۀ اول است. البته باید از کتاب خانم گیتی دیهیم هم یاد کنم. او تلفظ تهرانی را مورد بررسی قرار داده و از هفده نفر، در حدود چند هزار واژه را پرسیده و مورد هر کدام از واژه ها نوشته است. مثلا رسیدن را هشت نفر رِسیدن و نه نفر رَسیدن تلفظ کرده اند. به هرحال یکی از مشکلات فرهنگ نویسی در ایران، همین وضع آوانگاری فرهنگ است که کدام تلفظ را باید به دست داد. من پیشنهاد می کنم مؤسسه ای مانند فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در این باره پژوهشی جامع مانند پژوهش ابتدایی خانم دیهیم انجام دهد و یک تلفظ استاندارد به دست بدهد که مردم بدانند در سخنرانیهای رسمی مثلا مُحبت تلفظ کنند یا مَحبت .

فرهنگ لغت را که باز می کنید، اول مدخل، بعد آوانگار و بعد هویت دستوری است. سومین مشکل فرهنگ نویسی، دادن هویت دستوری به مدخل است. در این باره متأسفانه تحقیق جامعی انجام نشده است که دربارۀ فرهنگها هویت دستوری چگونه باید باشد. لغتنامۀ دهخدا یک نوع هویت می دهد، فرهنگ دکتر معین یک نوع هویت دیگر به دست می دهد. مثلا آیا کلمۀ راستی را باید حاصل مصدر نوشت یا اسم مصدر نوشت؟ اختلاف است بین دستور نویسان و فرهنگ نگاران. ما تا آنجا که توانستیم میانه را گرفتیم، نه به افراط رفتیم و نه به تفریط پرداختیم. سعی کردیم که حد بین معین و لغتنامۀ دهخدا را نگه داریم. بنده با عرض معذرت باید عرض کنم که مثلا دستورنویس هم هستم و چند دستور هم نوشته ام. اما در این مورد تا آنجا که توانم اجازه می داد، سعی کردم که دستور فرهنگ مطابق با زبان شناسی امروز باشد. بنابراین مثلا فرض کنید که کلمۀ سونوگرافی آیا در فرهنگ باید بیاید یا نیاید؟ البته باید بیاید. بعد چه هویتی به آن بدهیم، اسم بدهیم یا اسم مصدر؟ اگر در جملات متعدد این کلمه را به کار ببریم و همپایه هایش را مورد توجه قرار دهیم، همپایه از نظر زبان شناسی عرض می کنم، باید اسم مصدر به آن بدهیم نه اسم. اما مرحوم دکتر معین، البته نمی دانم که سونوگرافی را آورده است یا خیر و اگر آورده باشد، هویت اسم به آن داده است نه هویت اسم مصدر. بنابراین باید بگویم که ما در این مورد دقیق تر عمل کرده ایم. بعد از هویت دستوری، در مقابل واژه برچسبهای گوناگون ممکن است وجود داشته باشد. مثلا نوشته شده است"مجاز" . مجاز چیست؟ مجاز را ما فاکتور گرفته ایم از استعاره و کنایه و مجاز . مجاز را به مفهوم هرسه تا به کار برده ایم. همان گونه که در علوم بلاغی هم این کار را کرده اند. زبان فارسی به ویژه در فرهنگ مجاز ، خیلی زیاد وجود دارد. در وهلۀ اول به نظر می رسد که مجاز کم باشد، ولی مجاز خیلی زیاد است. بسیاری از واژه ها به صورت مجاز به کار می رود. حتی واژه هایی هست که اصلش دیگر به کار نرفته و فراموش شده است. در مورد مجاز، مثلا فرض کنید که کلمۀ نرگس را داریم. اول معنی حقیقی اش را می نویسیم و هویت گیاهی به آن می دهیم. در معنای دوم آن می نویسیم مجاز، چشم. زیرا در ادبیات فارسی نرگس به معنی چشم خیلی زیاد به کار رفته است. در واقع، در اینجا مسئله این است که کلمه تا چه حد به عنوان مجاز به کار رفته باشد. اگر شاعری نرگس را به معنای ستاره نیز به کار برده باشد باید معنای سوم به آن بدهیم. در جواب باید گفت که خیر چون یک بار در این معنی به کار رفته است، اما صد بار با معنی چشم به کار رفته است. تنها نظامی گنجوی آن را یک بار در معنی ستاره به کار برده است، به آن اشاره نمی کنیم.

عرض کردم که بعضی از مجازها معنای حقیقی شان فراموش شده است. مثلا فرض کنید واژۀ نئاندرتال که در زبانهای اروپایی و در زبان فارسی وارد شده است، به معنای نوعی انسان ماقبل انسان فعلی به کار می رود. عنوان یک واژۀحقیقی است. اگر فرهنگ دقیق باشد باید اول اسم آن دهکده را بنویسند بعد نام آن نوع انسان یاد شود. پس از مجاز، برچسبی که زده ایم برچسب قدیم یا منسوخ است. منظور از قدیم این است که این کلمه دیگر امروز به کار نمی رود و متعلق به زبان قدیم است. منظور از منسوخ این است که این واژه تا این اواخر به کار می رفته ولی اخیرا دیگر به کار نمی رود. مثلا درکلمۀ شهربانی نوشته شده منسوخ، زیرا اکنون این واژه منسوخ شده و دیگر به کار نمی رود. این نکته راهم باید عرض کنم که کلمات قدیمی نسبتا در فرهنگ زیاد است. شاید نصف فرهنگ را واژه های قدیمی اشغال کرده باشد. علت آن هم روشن است. زبان فارسی، زبانی است که از1200 سال به این طرف زنده بوده است و آثار به وجود آمده، امروز نیز خوانده و فهمیده می شوند، یعنی جزء زبان معیار فارسی است.

شاهنامۀ فردوسی هزار سال قبل نوشته شده ولی امروز نیز خوانده و فهمیده می شود. حتی امروز در فرهنگنامه، در شخصیتهای شاهنامه، چند بیتی از شاهنامه نقل می کنیم. بدین معنی است که دانش آموز امروزی این را می فهمد. کلماتی که برچسب قدیم خورده، در فرهنگ زیاد است. ما شاهدها را از فرهنگ سخن حذف کردیم و یک فرهنگ جدید با نام فرهنگ روز سخن چاپ کردیم که فاقد لغات قدیمی است. پس از کد قدیم و منسوخ، برچسبها یا کدهای دیگری وجوددارد که به بعضی از آنها اشاره می کنم. مثلا آیا یک لغت جزو واژه های حرام است یا واژه های معمولی است. در زبان، واژه هایی وجود دارند که در مجامع عمومی به زبان آورده نمی شوند، ولی به مصداق لا حیا فی لغه...، باید در لغت نامه بیاید. بنابراین به اینها کد حرام زده ایم. در مقابل کلماتی وجود دارند که احترام آمیزند یعنی مراجعه کننده به فرهنگ باید بداند که این لغت معنای خیلی معمولی ندارد. تشریف آوردن یک معنی معمولی ندارد، همراه با ادب و احترام است. بنابر کد احترام آمیز زده ایم به این نوع واژه ها یا برعکس واژه هایی وجود دارندکه توهین آمیزند. برای این واژه ها کد توهین آمیز زده ایم. به هرحال بعد از این برچسبها، می ماند برچسبهای تخصصی. بسیاری از واژه ها در موزه های علوم به کار می روندو مثلا واژه ای در فیزیک به کار می رود و جزو واژگان عمومی هم هست. بنابراین در فرهنگ هم باید بیاید یا متعلق به شیمی است یا متعلق به نجوم است که این واژه ها هم کد مخصوص خود را دارند. البته این را عرض کنم که به خلاف فرهنگ نویسان قدیم که تمام واژه ها را ادبا نوشته بودند، ما سعی کرده ایم که واژه های تخصصی را به اهلش واگذاریم. مثلا نجوم را به یک متخصص نجوم واگذار کردیم. شیمی را به یک شیمی دان مراجعه دادیم. به هرحال آخرین چیزی که در فرهنگ می ماند تعریف است. یعنی پس از همۀ این برچسبها می رسیم به تعریف واژه که یکی از لغزشگاههای فرهنگ نویسی است. چرا که در بسیاری از فرهنگها به جای تعریف، مترادف داده اند. اما ما سعی کردیم مترادف ندهیم، بلکه تعریف کنیم واژه را. اگر واژه جزو واژه های جهانی بود، تعریف را از فرهنگهای امریکایی و اروپایی اقتباس کردیم. اگر واژه جزو واژگان خاص ایرانی بود، این را سعی کردیم که به چند نفر مراجعه کنیم و از مجموع این تعریفها، یک تعریف نسبتا جامع و مانع به دست آوردیم. البته این کلمۀ جامع و مانع که به کار بردم، باید بگویم که آوردن تعریف جامع و مانع منطقی، کمی درفرهنگ دشواراست. در بعضی موارد ترجیح دادیم که واژه را طوری تعریف کنیم که خواننده متوجه بشود که مفهومش چیست به جای اینکه کاملا منطقی تعریف کنیم، چراکه تعریف منطقی در واقع اگرجزو محالات نباشد، خیلی مشکل است. پس از تعریف به معانی و تعریف کلمه می رسیم. بعضی از واژه ها و مدخلها در تعاریف، معانی گوناگون دارند. مثلا کلمۀ گرفتن 82 معنی درفرهنگ دارد،البته ملاحظه می فرمایید که استخراج 82 معنی گرفتن چه قدر زمان گرفته و چه قدر به شواهد توجه شده است که با توجه به شواهد 82 معنی از گرفتن استخراج کرده ایم. یا کلمۀ زدن، 62 معنی در فرهنگ دارد که هم از شواهد به وجود آمده است. در اینجا سخنم را به پایان می برم و بقیۀ وقت را به پرسش و پاسخ اختصاص می دهم.

 

  Sitemap